نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

شعر بچگی های مامانی

عروسک قشنگ من ، قرمز پوشیده تو رختخواب مخمل ، آبی خوابیده یه روز مامان رفته بازار ، اونو خریده قشنگتر از عروسکم ، هیچ کس ندیده عروسک من ، چشماتو وا کن وقتی که شب شد ، اونوقت لالا کن عروسک قشنگ من ، قرمز پوشیده تو رختخواب مخمل ، آبی خوابیده. ...
29 مرداد 1393

مادرت

خوب من ..... نام تو مرا همیشه مست می کند ..... بهتر از شراب ..... بهتر از تمام شعرهای ناب ..... نام تو اگرچه بهترین سرود زندگی ست ..... من تو را به خلوت خدایی خیال خود ، " بهترین بهترین " من خطاب می کنم ..... بهترین بهترین من ..... ...
29 مرداد 1393

پدرت

پدر تکیه گاهی ست که بهشت زیر پایش نیست اما به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی ..... اگر بدانی ..... چه کسی کشتی زندگی را از میان موجهای سهمگین روزگار ، به ساحل آرام رویاهایت رسانده است پدرت را می پرستیدی. ...
29 مرداد 1393

انتظار

یادت باشد   من اینجا ، کنار همین رویاهای زودگذر به انتظار آمدن تو خط های سفید جاده را می شمارم .....!!!!! ...
28 مرداد 1393

رحمت خدا

آموخته ام که خدا عشق است و عشق تنها خداست آموخته ام که وقتی ناامید می شوم خدا با تمام عظمتش عاشقانه انتظار می کشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم آموخته ام اگر تا کنون به آنچه خواستم نرسیدم خدا برایم بهترش را در نظر گرفته آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از او سخت ترم!!     ...
28 مرداد 1393

احساس

می نویسم ..... می نویسم از تو برای تو و دور از تو ..... بدون هراس از خوانده شدن ..... بگذار همه بدانند .....   می نویسم برای تو ..... برای تویی که بودنت را ..... نه چشمانم می بیند ..... و نه گوشهایم می شنود ..... و نه دستانم لمس می کند .....   تنها با شعفی صادقانه ..... با دلم احساست می کنم .....!!!!! ...
28 مرداد 1393

معنی سکوت خدا

  وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازهایت دیدی نگو خدا با من قهر است او به تمام کاینات فرمان سکوت داد تا حرف دلت را بشنود پس حرف دلت را به او بگو..... ...
24 مرداد 1393

حکمت خدا

خدایا حکمت قدمهایی که برایم بر میداری بر من آشکار کن تا درهایی را که بسویم می گشایی ، ندانسته نبندم و درهایی را که میبندی ، به اصرار نگشایم. ...
24 مرداد 1393